|
دانشگاه زنده است
|
خبرنامه گویا:در مورد تيتر اين شماره از کشکول بايد عرض کنم مدت ها بود در انديشه ی تيتر روشنفکرانه و فيلسوف پسندانه ای بودم و به ذهنم نمی رسيد. از خدا پنهان نيست، از شما هم پنهان نباشد، با ديدن مطالب تئوريک و تيترهای روشنفکرانه ی اين روزها، من هم دلم می خواست تيتری انتخاب کنم که اهل انديشه از ديدن آن لذت ببرند. فکر کردم، عنوان اين مطلب را بگذارم "از انقلابيزاسيون تا ماستماليزاسيون"، ديدم ممکن است خوانندگان ظن انتحال برند و و گمان کنند من از تيتر نويسنده ای گرته برداری کرده ام. تازه آن قدر سواد نداشتم که بخواهم انديشه ام را به پسوند "زاسيون" بيارايم و تئوری يی صادر کنم که بعدها در جزئيات اش بمانم. فکر کردم از پسوند "ايسم" بهره گيرم، ديدم اين يکی هم با بحث های اين روزها در باره ی فاشيسم و سلطانيسم ممکن است قاطی شود و اوضاع فکری مردم را بيش از پيش مغشوش سازد. لذا تصميم گرفتم مانند فيلسوفان بزرگ دو کلمه را در ساختار معکوس به کار گيرم و تيترم را عميق نمايم. از کتاب "فقر فلسفه تا فلسفه ی فقر" استعانت جسته و تيتر "از طنز انقلاب تا انقلاب طنز" را برساختم که هر چند بی بو و بی خاصيت است اما روشنفکرانه و عالم پسند است و همين ما را بس.
خبر نامه گویا : نيکلاس برنز، معاون وزارت امور خارجه آمريکا، روز جمعه هشتم فوريه، آزمايش موشکی ايران و آغاز کار آزمايش يک سانتريفوژ پيشرفته را، بسيار ناراحت کننده خواند . به گزارش رويترز، نيکلاس برنز اعلام کرد که اين تحولات، موضوع تصويب سريع قطعنامه سوم تحريم های شورای امنيت سازمان ملل عليه ايران را تقويت می کند. نيکلاس برنز اعلام کرد که اطلاعاتی را درباره تحقيقات جديد ايران در خصوص يک سانتريفوژ پيشرفته در دست بررسی دارد و خواهد ديد که آيا اين گزارش ها درست هستند يا نه. وی افزود که اين تحولات، افزايش احتمالی موارد تخلف تهران از قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل را نشان می دهد.
میزان نیوز: سالگرد انقلاب، بهانه مناسبی است تا به خاطرات آن ایام پرداخته شود. عده ای از سلطنت طلبان و طرفداران خاندان پهلوی مدعی هستند دکتر ابراهیم یزدی، نقش مستقیمی در اعدام تیمسار رحیمی - رییس شهربانی تهران در زمان انقلاب - داشته است، چنانچه در برنامه های تلوزیونیشان میگویند وقتی رحیمی حاضر به انجام دستور یزدی - مبنی بر این که رحیمی دستور دهد ارتشیان دیگر به وظیفهی خود عمل نکنند - نشد، یزدی شروع به ناسزا گفتن به رحیمی میکند، رحیمی به خشم می آید و گوش یزدی را نوازشی سخت میکند. دکتر یزدی دستور قطع ید رحیمی و سپس اعدام او را میدهد
وی در رابطه با فرمان اعدام رحیمی می گوید: "به استناد حرفی که رحیمی زده بود که من به شاه سوگند خورده ام و به حرفم وفادارم، آقای خمینی گفت این نظامیان هنوز باور نکرده اند که انقلاب پیروز شده و نگرانیشان این بود که با هلیکوپتر مدرسه علوی را بمباران کنند. خود آقای خمینی به خلخالی گفت این چهار نفر را- ناجی، خسروداد، نصیری، رحیمی- ببرید بزنید."
بنام خداوند جان و خرد
هموطنان عزیز !جبهه ملی ایران بعنوان دیرینﺗﺮین جریان سیاسی ملی همواره بر استقرار حاکمیت ملی و رای آزادانه ملت برای تعیین سرنوشت خود ، احترام و رعایت حقوق بشر و آزادیهای سیاسی اعتقاد داشته و مجلس مبتنی بر انتخابات سالم و آزاد را مهمترین ارگان تبلور اراده مردم برای مشارکت در اداره کشور میداند ولی دریغا که در شرایط فعلی در جمهوری اسلامی تحقق یک انتخابات آزاد و سالم ناممکن و غیر قابل تصور است . حاکمیت با تبعیضات فاحش سیاسی ، نقض آزادیهای مدنی و سیاسی ، نادیده انگاشتن تعهدات بینﺍلمللی مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر همه راهها را بر دگراندیشان و مخالفان خود که اکثریت قاطع ملت ایران هستند بسته است . آزادی احزاب و اجتماعات جز برای معدودی از وابستگان به حکومت وجود ندارد . آزادی مطبوعات بکلی منتفی است و فقط روزنامهﻫﺎی وابسته به صاحبان قدرت و طرفدار حاکمیت امکان انتشار دارند و امکان کاندیدا شدن هیچ شخصیت ملی و دگراندیش نیز وجود ندارد زیرا که شورای نگهبان انتصابی تحت عنوان نظارت استصوابی صلاحیت همه داوطلبان نمایندگی را جز وابستگان به حاکمیت رد میکند و بنابراین معنی شرکت در انتخابات یعنی تنها رای دادن به کسانیکه از صافی شورای نگهبان گذشته و مطیع و فرمانبردار حکومتﺍند . گذشته نشان داده است که اگر هم فردی معتقد به مصالح ملی به مجلس راه یابد با نخستین سخن مخالف و یا اقدام در جهت حمایت از مردم بشدت محکوم و مطرود میشود و مجلس جز وسیلهﺍی برای قانونی کردن خواستهﻫﺎی قدرتمداران حاکم نیست .
خبرنامه گویا:آدم که کتاب زياد بخواند همين می شود ديگر! يک دفعه نيچه قاطی می شود با مارکس و فاشيسم قاطی می شود با مارکسيسم. رنگ شنل عاليجنابان در هم می رود و سرخ و خاکستری و شکلاتی ترکيبی به وجود می آورد که هم سرخ است و خاکستری و شکلاتی و هم هيچ کدام از اينها نيست.
تازه اين اول راه است. آدم که گيج شد، می شود فيلسوف. فيلسوف هم که نمی تواند وسط ميدان کارزار باشد، می رود گوشه ی کتابخانه. بعد هی سوال پيش می آيد، سوال، سوال، سوال... يکهو چشم باز می کند می بيند موهايش سفيد شده، در دست اش عصايی گرفته و در هايدپارک قدم می زند و برای زمين و زمان راه حل می جويد. فکر می کند نظام حاکم بر ايران، فاشيست است؟ فاشيست نيست؟ توتاليتر است؟ توتاليتر نيست؟ بعد هی سبک سنگين می کند، می بيند همه ی اينها هست و هيچ کدام از اين ها نيست. سعی می کند نظام شتر گاو پلنگ ايران را با اصطلاحات فيلسوفانه توضيح دهد. کلمه برای او مهم می شود. گمان می کند مردم به کلمه نياز دارند. مردم به تعريف نياز دارند. فراموش می کند که جامعه با کلمه و تعريف زندگی نمی کند. جامعه گرفتار فقر است؛ گرفتار تبعيض است؛ گرفتار هزار درد بی درمان است. شايد جامعه به فيلسوف نياز داشته باشد، اما از فيلسوف بيشتر به کسی نياز دارد که بتواند به او و حرف هايش اعتماد کند؛ بتواند به او اتکا کند.